تبلیغات
شعر و عرفان - مطالب آذر 1391
 

جهان پر سماع است و مستی و شور

نوشته شده توسط :ع خداداد
سه شنبه 7 آذر 1391-10:21 ب.ظ

ترا   با  حق   آن   آشنایی   دهد

که از دست خویشت رهایی دهد 

که تا با خودی در خودت راه نیست

از این نکته  جز  بیخود  آگاه نیست 

نه  مطرب ، که   آواز   پای  ستور!!

سماعست اگر عشق داری و شور 

نه بم داند آشفته سامان نه زیر

به   آواز   مرغی   بنالد   فقیر!! 

چو شوریدگان می پرستی کنند

به  آواز  دولاب  مستی   کنند!! 

به تسلیم سر در گریبان برند

چو طاقت نماند، گریبان  درند 

مکن عیب درویش  مدهوش مست

که غرق است،ازآن میزند پا ودست 

نگویم سماع ای برادر که چیست

مگر مستمع  را بدانم که  کیست 

جهان پرسماعست ومستی وشور

ولیکن   چه   بیند   در   آیینه   کور 

نبینی   شتر    بر   نوای    عرب

که چونش به رقص اندر آرد طرب!

شتر را چو شور و طرب در سر است

اگر  آدمی  را  نباشد خر است

 (بوستان سعدی)

 





نظرات() 

دعای شاگردان

نوشته شده توسط :ع خداداد
سه شنبه 7 آذر 1391-10:21 ب.ظ

به عهد    ما تقدم     در    نشابور              مگر قحطی فتاد، از عهد ما دور

برون   آمد   یکی   مرد   معلم                گروهی کودکان  با   وی   ملازم

ظریفی گفت اینها در چه کارند                چها   گویند   چون عقلی  ندارند

معلم گفت چون وقت عذاب است             دعای این جماعت مستجاب است

ظریفش گفت کای   قوال  مقبول               بگویم    با   تو قولی نیک معقول

اگر   ایزد  دعاشان   می شنودی               معلم  در جهان کی زنده  بودی

                                        روضه خلد  مجد خوافی





نظرات() 

حکایتی از کریم خان زند

نوشته شده توسط :ع خداداد
سه شنبه 7 آذر 1391-10:20 ب.ظ

مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا كریمخان را ملاقات كند.

سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند در حال كشیدن قلیان ناله و فریاد مرد را

می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان، وی دستور می دهد

 كه مرد را به حضورش ببرند. مرد به حضور خان زند می رسد و کریم خان از وی می پرسد:

"چه شده است چنین ناله و فریاد می كنی؟" مرد با درشتی می گوید: "دزد همه اموالم را برده

و الان هیچ چیزی در بساط ندارم!" خان می پرسد: "وقتی اموالت به سرقت می رفت تو كجا

بودی؟" مرد می گوید: "من خوابیده بودم!!!" خان می گوید: "خوب چرا خوابیدی كه مالت

 را ببرند؟" مرد در این لحظه آن چنان پاسخی می دهد كه استدلالش در تاریخ ماندگار

می شود و سرمشق آزادی خواهان می شود.

مرد می گوید: "من خوابیده بودم، چون فكر می كردم تو بیداری!"

خان بزرگ زند لحظه ای سكوت می كند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه

جبران كنند و در آخر می گوید: "این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم..."





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox