تبلیغات
شعر و عرفان - حکایت
 

حکایت

نوشته شده توسط :ع خداداد
پنجشنبه 8 تیر 1391-01:57 ب.ظ

چون عبدا... ازبک سیستان را گرفت، گذارش به قبر رستم افتاد؛ با غرور این بیت را خواند:

سراز خاک بردار و ایران ببین
به کـــام دلیـــران تــوران زمین

و گفت نمیدانم اگر رستم زنده بود چه می گفت؟!!!
یکی از وزاریش که ایرانی بود گفت؛ اگر خشمگین نمیشوید من جوابتان را بدهم؟! گفت نمی شوم بگو:
گفت اگر رستم قادر به گفتن بود میگفت:

چو بیشه تهی ماند از نرّه شیر
شــغــالان در آن بیشه گردند دلــیر





نظرات() 


Randal
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:25 ب.ظ
You actually make it appear so easy with your presentation however I to find this topic
to be really something which I feel I might never
understand. It kind of feels too complex and very extensive for me.
I'm having a look ahead in your next publish, I will try to get the cling of it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox