تبلیغات
شعر و عرفان - میهمان
 

میهمان

نوشته شده توسط :ع خداداد
یکشنبه 27 فروردین 1391-06:33 ب.ظ

مردى ، دیگرى را به خانه خویش خواند

گفت : تا نان و نمكى با هم بخوریم . مرد، گمان كرد

كه آن كنایه از غذایى لذیذست ، كه

صاحب خانه براى او آماده

كرده است . و با او رفت : اما، صاحب خانه ،

بر نان و نمك چیزى نیفزود.

در این میان ، خواهنده اى بر در ایستاد و صاحب خانه بارها

جوابش كرد و نرفت . و او

گفت : برو! و گرنه بیرون مى آیم و سرت را

مى شكنم مهمان گفت : به راه خود برو!

كه اگر راستى نویدش را در بیم را

دادنش نیز مى دانستى .

متعرض وى نمى شدى

 





نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox