تبلیغات
شعر و عرفان - دل دیوانه
 

دل دیوانه

نوشته شده توسط :ع خداداد
پنجشنبه 15 دی 1390-03:39 ب.ظ

غزلی از مجمر اصفهانی

افتاده به شهریم که  ویرانه ندارد

یک شهر غریبیم و یکی خانه  ندارد

جایی نه که گیرد دل دیوانه  قراری

ویران شود این شهر که ویرانه  ندارد

گه گوشه آبادی و گه  کنج   خرابات

آسوده   کسی   کو  دل دیوانه   ندارد

من بودم و دل کو سر افسانه ما داشت

فریاد  که آن هم   سر افسانه  ندارد

آهسته رفیقان که به هرگام دراین راه

گسترده دو صد دام و یکی دانه ندارد

عالم همه خود بیخود از آنند  وگرنه

کاری به کس این نرگس مستانه ندارد

مستیم  از این باده در این بزم که ساقی

می در قدح و باده به پیمانه ندارد

آیی پی تاراج دل مجمر  و چیزی

جز نقش خیال تو در این خانه ندارد





نظرات() 


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox